تبلیغات
randy &enrique - خط خطی های عاشقانه قسمت16

randy &enrique
iwish that was your lover
درباره وبلاگ


سلام من مامی زی زی هستم ممنون که به وب من سرزدی
مدیر وبلاگ : zizi orton



پیوندهای روزانه
بدوبوسه دات کام
آپلودعکس
شبکه اجتماعی رنگریز
پارودمرواریدگسترچابهار
دنیای داستانها
گلم لند
یادداشتهای یک خوابگرد
فروشگاه ساعت مچی
شقایق
گن لاغری مردانه
آپلودفایل
ساعت مردانه کاسیو
جملات زیبا
دخترخاله
خریدگن لاغری مردانه
ام پی تری پلیر
گن لاغری مردانه
فروش ساعت کاسیو
تی شرت محرم
خریدتی شرت محرم
ماه محرم
تی شرت محرم
خریدتی شرت محرم
اخبار رئال
تی شرت محرم
تی شرت محرم
کیف پول آلوماوالت
عاشق دیوانه
خریدکیف آوماوالت
خریدعینک آفتابی اصل
خریدگن لاغری
ساعت مچی
گن لاغری مردانه
اسلیم لیفت مردانه
عینک افتابی زنانه
گن لاغری مردانه
انواع عینک آفتابی
انواع عینک آفتابی
خریدعینک آفتابی
انواع عینک آفتابی
ساعت دیواری
میلاد
خریدعینک آفتابی2013
گروه جنجالی تکتا
ستاره سهیل
خرید شارژ ایرانسل
ساعت دیواری طرح پانا
سایبون
میهن بلاگ
شارژ مستقیم ایرانسل
المیرا
مطالب جنجالی و پربازدید
فروشگاه اینترنتی
رئال نیوز
هیچــکس
داستانهای هالیوودی
خریدساعت مچی
شارژ رایتل
بیگ تایم راش
adamfans
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

نظرسنجی
بنظرشمابهترین گزینه برای پایان داستان"باورم کن"کدومه؟





برچسبها
کارهنری

موضوعات
داستان (34)

نویسندگان
zizi orton (837)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 21 آبان 1393 :: نویسنده : zizi orton

سلام به همه ی بروبچ خوب وبلاگ..

خوبین خوشین سلامتین؟

بفرمایین ادامه

 

آنچه گذشت..

صوفیاوعلی دچارمشاجره کوتاهی شده بودن..وصوفیابرای عوض شدن حالش بامینووکتی بیرون رفت همونجامتوجه شد

که اجرافقط مختص مدرسه ی اونانیست..ایمی هم بارامین مشغول نظارت برتهیه دکوربودآدام رودیدوبدنبال اون معمایی درذهن اون ودیگران بوجودآمد

که آدام اگه پلیسه چراتوی اجرای موسیقی حضورداره..

حامدوعلی هنوزتوی شوک جواب صوفیابودن که پدرحامدبه خونه ی علی اومد.......

علی:سلام اقای سینا خوب هستین؟

آقای سینا:بله ممنون میشه بگی حامدبیاد؟

علی:ولی اون نمیخوادباهاتون حرف بزنه اگه میخواین بیاین توشایدسه نفری تونستیم حلش کنیم

آقای سینااومدتو..حامدروی کاناپه نشسته بودواخم کرده بودبه پدرش سلام کردآقای سینا جلورفت آروم دستشوگرفت وگفت:پسرم مردشدن فقط این نیست که حرفت بالجبازی یکی بمونه

حامد:ببین بابا من لجبازی نمیکنم فقط میخوام نظرمنم واست مهم باشه

آقای سینا:ببین الان علی هم اینجاس قضاوت میکنه توداری میگی من وماه ساباهم زیادی راحتیم وتواینونمیخوای

حامد:نه نمیخوام

آقای سینا:چرا؟

حامد:چون بعدش من اولین کسی هستم که میذاریش کنار..این دفه اولت نیست پدر..بابتی هم اینجورشدوباآلیس وباناتالیا

آقای سینا:ببین حامداین شغل منه براش وقت صرف میکنم همونطورکه توباوسایل موسیقیت وقت میگذرونی ومن هیچوقت بهت اعتراض نکردم روزهایی که میرفتی بادوستات ومن تنهابودم اعتراضی نکردم

حامد:ولی من روت خط نکشیدم

آقای سینا:من نخواستم روت خط بکشم فقط میخوام منودرک کنی حالادرستم حدس زدی من میخوام ازش درخواست ازدواج کنم چون فکرمیکردم اینجوری تووقت بیشتری برای خودت داری

حامد:پدرتوداری میگی اون میخوادجای مادرموبگیره

علی:حامدکسی جای کسی رونمیگیره چون هرکسی جای خودش روداره الان میفهمم که راجب صوفیاهم همینطوره ومن اشتباه میکردم

..........

رامین:خب کتی تکلیف لباساچیشد؟

کتی:همه چی حاضره فقط مونده شادی بیادواونم توافق کنه

رامین:اونش بامن

شادی:خب که منتظرمنین..

رامین:ببین هرچی که گذشته دیگه رفته وتموم شده مااینجایه کارمهم داریم

شادی:منم اومدم همینوبه توبگم جناب استاد

رامین:ببین شادی واقعامیخوام هماهنگ باشین چون کارهمه ی مابه شمابستس

شادی:نگران نباش ماکارمونوبلدیم فقط بایدتمرین کنیم چون نورپردازام بایدباهامون همکاری کنن

رامین:خیله خب برای فرداقرارتمرین داریم کل گروه اینجاهستن ومیتونین کاروبطورکامل ببینین

جیمز:آره خیلی خوبه هیجان دارم براش

شادی:مارسلانمیاد؟

جیمز:چراولی بیشترکارابارامینه

رامین:استاد

جیمز:بله استاد

شادی:ماکاملاآماده ایم فقط محض احتیاط گفتم فرداتمرین کنیم

جیمز:حالااجازه هست بریم استاد؟

رامین:زی زی کجاس؟

جیمز:اونجاس باانریکه وایمی دارن تمرین میکنن

رامین:خوبه شمابرین

شادی:این رامینم چه گیری داده

جیمز:چندوقته دیگه بهشون حساس نیست الان فقط برای اجرانگرانه

شادی:ببینم آدام تواون مدرسه استاده؟

جیمز:نمیدونم یعنی راستش نمیدونم چراهمه جاهست

شادی:مگه نگفته بودن پلیسه؟

جیمز:چه اهمیتی داره؟بیابریم

......

زی زی:خب اینجاروخوب زدیم بریم بعدی

رامین:وایسین انریکه جاتوباآدام عوض کن

آدام بجای انریکه کنارزی زی نشست ولبخندی بهش زدزی زی هم نفس عمیقی کشیدوبعدشروع کردن به نواختن وسطش کتی ایستاد

رامین:کتی چراوایسادی؟

کتی:آخه جام خوب نیست میشه جاموبازی زی عوض کنم؟

رامین:باشه

کتی بجای زی زی کنارادام نشست وزی زی بین انریکه وایمی نشست  ونت روتاآخرخوب زدن

ایمی:خوب بود

رامین:زی زی بامن بیا

ایمی چشمکی به زی زی زدواونم رفت

رامین:این چه بازیه؟

زی زی:ببین رامین نمیتونم کنارآدام بشینم

رامین:چرامگه لولوه؟

زی زی:چون کتی میخوادکنارش بشینه من کنارش راحت نیستم

رامین:چرابامن بازی میکنین؟

زی زی:رامین من دیشب همه چیزوبه مامان وباباگفتم

رامین:خب؟

زی زی:اونامخالفتی ندارن بامن وانریکه

رامین:خب؟

زی زی:راجب تووایمی هم گفتم

رامین:چراگفتی؟

زی زی:بهرحال اونامخالفتی ندارن فقط گتن..

رامین:چی گفتن؟

زی زی:گفتن پسفردابایدتویه مهمونی خیلی مهم شرکت کنی باایمی

رامین:پسفردا؟پس اجراچی میشه؟

......

توی خونه بودم حوصلم سررفته بودنت اجراروتمرین کرده بودم که حامدبه خونمون اومداولش نفهمیدم چی میخوادولی وقتی ماه سارودیدفهمیدم منتظراون بوده....

.......






نوع مطلب :
برچسب ها :